آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
250
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
عجب هنرپيشهء زبردستى بوده كه چنين در انظار مردم جا نماز آب مىكشيده « مگر خانهء مرا فاحشه خانه فرض كردهاى . » 18 . در صفحهء 93 : نويسنده دروغى بسيار بزرگ يا اشتباهى بزرگ مرتكب مىشود : « بر خلاف عادت عثمانىها كه منسوبان پيغمبر يعنى سادات را نهايت محترم مىدارند ، ايرانىها برعكس آن رفتار مىكنند . در هر شهرى از بلاد ايران هر روز شخصى ديده مىشود كه تبرى بر دوش گذاشته ، در كوچهها گردش مىكند و به صداى بلند مىگويد اگر شخصى منسوبان پيغمبر را تفوقى بر سايرين دهد يا اگر كسى اظهار سيادت نمايد سر او را فورا بريده خواهد شد . من به چشم خود ديدم كه در اصفهان يك نفر عثمانى پيش تبردار آمده گفت من از منسوبين محمد هستم و به شهادت خود راضى هستم اين را گفته به زانو افتاد و سر خود را بر روى قطعه سنگى گذاشت و آن شخص بلاتأمل سر او را بريد . » در قسمتهاى قبلى اين گفتار فهميديم كه صفويه تمام تلاششان اين بود كه ادعاى سيادت خود را به اثبات رسانند و بنا به گفته دكتر شريعتى قزلباشان در كوچهها هركه را كه در گفتن مرگ بر عمر و مرگ بر ابوبكر ، لحظهاى درنگ مىكرده جابهجا به قتل مىرسانيدهاند نه اينكه هركه « اظهار سيادت نمايد سر او فورا بريده » شود . 19 . در صفحهء 98 و 99 : « [ شرلى ] به پادشاه اظهار داشت كه در صورتىكه آن اعلى حضرت از اينطرف با عثمانىها در جنگ هستيد ، من هم كارى خواهم كرد كه سلاطين عيسوى از طرف ديگر به